غزل مناجاتی با خداوند کریم
هــزاران بـار اسـتـغــفـار کـردم دوبـاره جـرم خود تکـرار کردم من آن کاهم که روی شانۀ خویش هزاران کـوه عـصیان بار کردم زبـانـم گـفـت من عـبـد تو هـستم ولی با فـعـل خـود انـکـار کـردم تـمـام عـمـر گـویی خـواب بـودم هــوای نــفــس را بــیـدار کـردم درِ جـنـت به روی خـویش بـستم ره دوزخ به خود هـمـوار کـردم مــرا در اوج عـــزّت آفــریــدی ولی افسوس! خود را خوار کردم به جای دوست با دشمن نشـسـتم بـرای غــیـر، تـرک یــار کـردم کجا کردم فرار از چنگ شیطان؟ کجا با نفـس دون پیـکـار کردم؟ خدایا! عفو کن اکنون که من خود به جـرم خـویـشـتن اقـرار کـردم منم «میثم» که بستم با تو پیمان شـکـسـتـم، بـاز اسـتـغـفـار کردم |